.:   :.

جمعه ۱ خرداد ،۱۳۸۸

 
 

وای از این درد کهنه

دزد آینه های من کجاست؟

چرا نیامدی؟

تا کی اینجا می ماندم که تو بیایی؟

چرا نیامدی؟

مرا بردند و تو نیامدی؟

وای

وای از این درد غبار آلوده

وای از این قفل باز نشده

وای

وای

چرا نیامدی ؟

چرا نیامدی بی وفا؟

جرا نیامدی؟

 

 

 
 

باران توسط :.

 

 

 

 

.:   :.

سه‌شنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٦

 
 

قصه های بی بازگشت تکراری
پری های قصه را دیو ها ميکشند
دروغ است هرچه شاهزاده سوار بر تک شاخ سفید
اینجا ققنوسها دوباره متولد نمیشوند
چه کسی گفته که عاشق هستم؟
دروغ است هرچه واژه دوستت دارم
حتی اگه من هم تموم شم کلاغه هیچ وقت به خونش نمیرسه
آخه خونه ایی نیست
اینجا فقط دستفروشها نقاب میفروشند
و
دروغ
اخر شیرین همه قصه ها رو یه دروغگو ساخته
یه دروغگوی بزرگ که فقط میخواد خوابت کنه
اما من که خوابم نمیاد
کاش یه نفر بیدار بود
کاش یه نفر بیدار بود و منو از خواب بلند میکرد
چرا همه خوابیدن؟
من سردمه

 
 

باران توسط :.

 

 

 

 

.: ميلادم تسليت :.

دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦

 
 

انزجار بودنم را دوره میکنم

دوازده مهر هزاروسیصد و شصت

 هزار سالی میشود که هبوط کرده ام

آه که سالی دیگر گذشت و من هنوز در این تاریکی مانده گارم

تهی تر از همیشه

خدایا

خدایا دلم تنگ توست

دلم تنگ خانه است

خدایا خدایا مرا به خانه بازگردان

خدایا خدایا خسته ام از این دنیای سیاه دروغی

خسته ام از این ذهنهای هرزه و دلهای مرده

از این کابوسهای همواره

و

دستهای خالی

.

.

.

میلادم تسلیت

 
 

باران توسط :.

 

 

 

 

.: به او که سيلی زد به گوش روياهايم و واقع بينانه فرياد زد گمشو :.

شنبه ۳۱ شهریور ،۱۳۸٦

 
 

به او که سيلی زد به گوش روياهايم

و

واقع بينانه فرياد زد : گمشو

************

صداقتم را بالا می آورم روی ساده گی ام

«عروسک خوشگل من»

دلزده گی شان را در لیوان منطق میریزند و میدهند به تو

...تا بنوشی و خاموش شوی

و تنها یک چیز می ماند

در سکوت نرو :

صدای باران را نمیشنوی؟

آنقدر کوچک بودم که صدای شکستنم به گوش بزرگ تو نرسید

چقدر برای این دنیا زیاد هستم

خدا هم حالش بهم میخورد میدانم

ای باران حقیر

*********

چیزی برایم نمانده

جز این چشمهایی که دروغ نمیگویند

سهم من از این دنیا تنها بدرقه رویاهایم بود

و

این بن بست بی ستاره

*********

پنجره هایم را میبندم

دیگر صدایی نمیشنوی

همین جا خفه میشوم

قولِ قول

و تو

همه پنجره های خوشبخت از آن تو

و غرور مرا که بردی

و

اعتماد و احساسم

و

باران

.

.

خوشبخت باشی

 
 

باران توسط :.

 

 

 

 

.:   :.

چهارشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٦

 
 

زمان را به ستوه آورده ام

بس که گلایه بر باد برده ام

روحم؟

ترک می خورد

از هر چه واژه که رویم انباشته شده

شیارهای عمیق تاریک

و این پنجره ای که رو به آسمان باز نمیشود!

نفرین بر ساعتهای سیمانی شوم

 و

آن صدایی که نیامد

نفرین بر وسوسه گنگ درخت ممنوعه

و

چشمهای وراج

من از خواب بی بازگشت تو و این اندوه همواره بیزارم

من از سرازیری این عقربکهای بی امان

و

انجماد شعر های ناگفته تو بیزارم.

وای

مُردم از اینهمه بیداری

مُردم از تنفس هجوم بی وقفه تو و این ثانیه های مضطرب.

رهایم کنید

رهایم کنید

میخواهم بیصدا تمام شوم... 

 
 

باران توسط :.

.: خانه .:. بايگاني .:. پست فرنگي :.

Desigen by Pedram